
خوبم. تو خوبی؟!
امروز حرفی ندارم بزنم. فقط اومدم عذر خواهی.
ببخشید که فضای بلاگفا رو با اراجیفم پر کردم.
موفق باشید!!!
خوبی؟ چه خبرا؟ دیگه چیزی نمونده برگردم. وای باورم نمیشه. همه بهم میگن پشیمون میشی. برنگرد. تو که میتونی درستو همین جا ادامه بده. ولش کن بابا! اه.
مهسا برام یه چیز جالب فرستاده بود:
صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر. ولی دردناک تر از همه اینه که ندونی باید صبر کنی یا فراموش.
البته یه چیزای دیگه هم فرستاده بود که اگه بنویسم این جا آقای نیستانی دیگه جوابمو نمیده![]()
خب من دیگه برم.
مامانم اومد![]()
Nostalgia: a wistful desire to return in thought or in fact to a former time in one's life, to one's home or homeland, or to one's family and friends; a sentimental yearning for the happiness of a former place or time.
لغت جدید یاد گرفتم. :دی!
راستی اسم بازیگر شهریار چیه؟!!!
http://trancebarcelona.persiangig.com/image/6796390.jpg
چه خبره؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
سلام
خوبی؟!
میخواستم در مورد یه موضوعی که ساده باشه یاد بگیرم. ولی هر چیزی که فکرشو میکنم... یه جوریه!! چه طور بگم. اخباری که گاه گاهی از ایران میشنوم به نظرم خیلی عجیب میاد. مثلا قضیه ی دانشگاه زنجان...اصلا یه همچین اخباری چرا باید پخش بشه؟ فکر نمیکنید این قضیه خیلی پیش پا افتاده هست؟ نکنه این اتفاق فقط تو ایران می افته؟!!! یعنی این قدر عجیب بود که همه حرفش رو میزنن؟؟؟
بگذریم!
ببین یه موضوع جالبی پیدا کردم. البته چیز زیادی در موردش نمیدونم ولی این طور که تا حالا فهمیدم خیلی از ایرانی ها براشون مهم هست. و میدونم موضوع نسبتا پیچیده ای هست و نمیشه نسخه ی دقیقی براش بپیچیم!
اینکه اسلام چه اثری رو ایران داشت؟
من خودم هنوز این کتاب رو نخوندم ولی گفتم حالا که خودم میخوام بخونم، یکی رو داشته باشم که در موردش باهاش حرف بزنم!
مقدمه چاپ اوّل
در حدود نود و هشت درصد از ما مردم ایران مسلمانیم. ما مسلمانان ایرانی به اسلام به حکم این که مذهب ماست ایمان و اعتقاد داریم، و به ایران به حکم این که میهن ماست مهر میورزیم. از این رو سخت علاقهمندیم که مسائلی را که از یک طرف با آن چه به آن ایمان و اعتقاد داریم و از طرف دیگر با آن چه به آن مهر میورزیم پیوند دارد، روشن درک کنیم و تکلیف خود را در آن مسائل بدانیم. عمده این مسائل در سه پرسش ذیل خلاصه میشود:
1. ـما هم احساسات مذهبی اسلامی داریم و هم احساسات میهنی ایرانی. آیا دارای دو نوع احساس متضاد میباشیم، یا هیچگونه تضاد و تناقضی میان احساسات مذهبی ما و احساسات ملی ما وجود ندارد؟
2. دین ما اسلام آنگاه که در چهارده قرن پیش به میهن ما ایران وارد شد، چه تحولات و دگرگونیها در میهن ما به وجود آورد؟ آن دگرگونیها در چه جهت بود؟ از ایران چه گرفت و به ایران چه داد؟ آیا ورود اسلام به ایران برای ایران موهبت بود یا فاجعه؟
3. ملل بسیاری به اسلام گرویدند و در خدمت این دین در آمدند و در راه نشر و بسط تعالیم آن کوشیدند و با تشریک مساعی با یکدیگر تمدنی عظیم و باشکوه به نام تمدن اسلامی به وجود آوردند. سهم ما ایرانیان در این خدمات چه بوده است؟ ایران چه مقامی از این جهت دارد؟ آیا مقام اوّل را حیازت کرده است یا خیر؟ به علاوه، انگیزه ایرانی در این خدمات چه بوده است؟
از نظر ما سه پرسش بالا عمده ترین پرسشها در باب مسائل مشترک اسلام و ایران است .
کتاب حاضر مشتمل بر سه بخش است:
1. اسلام و مسأله ملیت.
2. خدمات اسلام به ایران.
3. خدمات ایران به اسلام.
این سه بخش، به ترتیب پاسخگوی سه پرسش بالاست.
مطالب و مسائل این کتاب تکمیل شده و تفصیل یافته چند سخنرانی است که این بنده در نزدیک به سه سال پیش ایراد کرده است. بخش اوّل تکمیل شدۀ سه سخنرانی است که در ماه محرم سال 1388 قمری ایراد شده است.
بخش دوم و سوم تکمیل شده شش سخنرانی است که در ماه صفر همان سال تحت عنوان «خدمات متقابل اسلام و ایران» ایراد شده و این کتاب هم به همان نام نامیده شد.
این بنده در تمام سخنرانیهایی که در مدت اقامتم در تهران ایراد کردهام، هیچ سخنرانی از سخنرانیهای خود را ندیدم که مانند این سخنرانیها مورد توجه و استقبال قرار گیرد. خصوصاً شش سخنرانیی که تحت عنوان «خدمات متقابل اسلام و ایران» ایراد شد. از مرکز و شهرستآنها فراوان مراجعه میشد و نوارها کپیه میگشت. مخصوصاً از طرف طبقهی دانشجو بیش از سایر طبقات مورد استقبال واقع گشت.
این عنایت و استقبال معلول امتیاز خاصی در آن سخنرانیها نبود. صرفاً معلول علاقهای است که ایرانیان طبعاً به مسائل مشترک اسلام و ایران دارند.
متأسفانه با این که ضرورت مبرم ایجاب میکند که این مسائل هر چه بیشتر و واضحتر تجزیه و تحلیل شود و در اختیار عموم طبقات به خصوص طبقه جوان قرار گیرد، تا آنجا که من اطلاع دارم، تاکنون هیچ اقدامی در این زمینه نشده است و کتاب حاضر اوّلین کتاب است در موضوع خودش. زمینه تحقیق در این مسائل فراهم است و مسلماً اگر بنا باشد بحث کافی در همه مسائل مشترک اسلام و ایران به عمل آید چند مجلد بزرگ خواهد شد. امید است کتاب حاضر کلید و هم مشوقی باشد برای افرادی که وقت و فرصت بیشتری دارند و حق مطلب را بهتر میتوانند ادا کنند.
نظر به این که غالباً کسانی که در مسائل مشترک اسلام و ایران قلم فرسایی کردهاند یا اطلاع کافی نداشتهاند یا انگیزهای غیر از تحقیق محرک آنها بوده است، این مسائل با همه زمینه روشنی که دارد درست طرح نشده است. ما هرچه بیشتر در این زمینه مطالعه کردیم، بیشتر به این نکته برخوردیم که مسائل مشترک اسلام و ایران هم برای اسلام افتخار آمیز است، هم برای ایران. برای اسلام به عنوان یک دین که به حکم محتوای غنی خود ملتی باهوش و متمدن و صاحب فرهنگ را شیفتهی خویش ساخته است؛ و برای ایران به عنوان یک ملت که به حکم روح حقیقتخواه و بیتعصب فرهنگ دوست خود بیش از هر ملت دیگر در برابر حقیقت خضوع کرده و در راهش فداکاری نموده است.
و باز از نکاتی که ضمن مطالعاتم برخوردم این بود که در این زمینه بیش از آنچه تصور میکردم، قلب و تحریف صورت میگیرد و سعی میشود روابط ایران و اسلام بر خلاف آنچه بوده است معرفی شود. در ایران اسلامی جریاناتی رخ داده است. برخی از آن جریانات دستآویزی برای بعضی از مستشرقین و غیر آنان شده است که آنها را به عنوان یک «مقاومت» و عکس العمل مخالف روح ایرانی در برابر اسلام معرفی کنند. از قبیل نهضتهای شعوبی، زبان فارسی، تصوف و حتی تشیع، همچنان که برخی شخصیتها به عنوان مظهری از این مقاومت معرفی شده و میشوند. از قبیل حکیم ابوالقاسم فردوسی، حماسهسرای عظیم ایران و فیلسوف بزرگ، شیخ شهابالدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق.
مباحث این کتاب میتواند پاسخگوی مفیدی به همهی این مسائل باشد. این بنده مایل بود که دربارهی فردوسی و شیخ اشراق مستقلاً بحث کند و به تجزیه و تحلیل اندیشهی آنها از این نظر بپردازد، ولی با طرحی که در ابتدا افکنده بودم وفق نمیداد و نیاز به طرحی وسیعتر و فرصتی بیشتر بود. دربارهی زبان فارسی و مذهب تشیع به طور مختصر در بخش اوّل کتاب از این زاویه بحث شده است. خواننده محترم در ضمن کتاب به بعضی مسائل دیگر نیز بر خواهد خورد که از این دیدگاه دربارهی آنها تحقیق شده است.
تذکراتی که محققان بیغرض پس از مطالعهی این کتاب خواهند داد، انشاءالله در چاپهای بعد مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
مرتضی مطهری
1349 شمسی
http://www.andisheqom.com/Files/olumeslamic.php?idVeiw=1901&level=4&subid=1901
http://news.gooya.com/society/archives/035143.php
http://www.iras.ir/Default_view.asp?@=4814
خیلی برام جالبه نظرتونو بدونم. یه عده معتقد هستن که ما قبل از اسلام، خودمون یکتا پرست بودیم (زرتشت). از نظر فرهنگ هم از این عرب ها خیلی سر تر بودیم. از نظر علم و تکنولوژی هم تو دنیا اول بودیم! یه عده هم میگن اسلام دین درستی هست، ولی اونهایی که اسلام رو به مردم نشون میدن خودشون چیز زیادی نمیدونن و اسلام رو بد نشون دادن و اسلام واقعی این نیست.
نظر تو چیه؟
ترانه هتل كاليفرنيا از گروه ايگلز

Hotel California
On a dark desert highway, cool wind in my hair
Warm smell of colitas, rising up through the air
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
My head grew heavy and my sight grew dim
I had to stop for the night
هتل كاليفرنيا
شعر از : گلن فراي
در يك بزرگراه ِ بياباني ِ تاريك، باد ِ سرد از ميان ِ موهايم مي گذشت
بوي ِ گرم ِ غنچه ي ماري جوآنا(1)، در هوا مي پيچيد
روبرويم در فاصله ي دور، نوري لرزان ديدم.
سرم سنگين شد و ديدم تيره و تار
بايد منتظر ِ شب مي شدم
او آنجا در آستانه ي در ايستاده بود;
با زنگوله ي رستوران
من با خودم فكر مي كردم كه
"اينجا جهنم است با بهشت"
بعد او شمعي روشن كرد و راه را به من نشان داد
صداهايي پايين ِ راهرو بود
فكر مي كنم مي گفتند...
به هتل كاليفرنيا خوش آمديد
جايي بسيار دوست داشتني
با ظاهري بسيار دوست داشتني
اتاقهاي زيادي در هتل كاليفرنيا هست
هر زماني از سال، مي توانيد اينجا جا پيدا كنيد
ذهن ِ او محسور ِ جواهر فروشي ِ تيفاني است(2)
او مرسدس بنز دارد
او پسرهاي زيباي زيادي در اطرافش دارد
كه آنها را دوست مي نامد
شيوه ي رقصيدن ِ آنها در حياط... عرق ريزي ِ شيرين در تابستان...
برخي براي به ياد آوردن مي رقصند و برخي براي فراموش كردن
من كاپيتان را صدا زدم و گفتم
"لطفا شراب ِ من رو بيار"
او گفت :" ما اين قلم را
از 1969 اينجا نداشته ايم"(3)
و آن صداها هنوز از دور مرا صدا مي زنند،
در نيمه شب بيدارم مي كنند
تا فقط بگويند...
به هتل كاليفرنيا خوش آمديد
جايي بسيار دوست داشتني
با ظاهري بسيار دوست داشتني
اتاقهاي زيادي در هتل كاليفرنيا هست
هر زماني از سال، مي توانيد اينجا جا پيدا كنيد
آنها در هتل كاليفرنيا به زندگي ِ خود ادامه مي دهند
عجب غافلگيري اي!، بهانه هاي خود را آماده كنيد(4)
آينه هايي روي سقف بود
و شامپاين ِ صورتي با يخ
او گفت :"ما همه اينجا
به روش ِ خودمان زنداني هستيم"
و در اتاق ِ رؤسا
آنها براي جشن دور ِ هم جمع شدند
با چاقوهاي پولادي ِ خود به آن ضربه مي زدند
ولي نمي توانستد آن هيولا را بكشند(5)
آخرين چيزي كه به خاطر مي آوردم اين بود كه
داشتم به سوي در فرار مي كردم
بايد راه برگشت را پيدا مي كردم
به جايي كه قبلا در آن بودم
مرد ِ شب گفت :"آرام باش
ما براي پذيرش برنامه ريزي شده ايم
تو هر وقت بخواهي مي تواني به بيرون سري بزني
ولي هيچ وقت نمي تواني اينجا را ترك كني
لینک دانلود آهنگ هتل کالیفرنیا
There she stood in the doorway;
I heard the mission bell
And I was thinking to myself,
'This could be Heaven or this could be Hell'
Then she lit up a candle and she showed me the way
There were voices down the corridor,
I thought I heard them say...
Welcome to the Hotel California
Such a lovely place
Such a lovely face
Plenty of room at the Hotel California
Any time of year, you can find it here
Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat.
Some dance to remember, some dance to forget
So I called up the Captain,
'Please bring me my wine'
He said,'We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine'
And still those voices are calling from far away,
Wake you up in the middle of the night
Just to hear them say...
Welcome to the Hotel California
Such a lovely place
Such a lovely face
They livin' it up at the Hotel California
What a nice surprise, bring your alibis
Mirrors on the ceiling,
The pink champagne on ice
And she said 'We are all just prisoners here, of our own device'
And in the master's chambers,
They gathered for the feast
The stab it with their steely knives,
But they just can't kill the beast
Last thing I remember, I was
Running for the door
I had to find the passage back
To the place I was before
'Relax,'said the night man,
We are programmed to receive.
You can checkout any time you like,
but you can never leave!